|
با تو نفس کشیدن پایان انتظاره...
|
||
|
|
||
|
درباره وبلاگ
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
|
شاید محال نیست...!
آنکس که درد عشق بداند اشکی بر این سخن بفشاند: این سان که ذره های دل بی قرار من سر در کمند عشق تو...جان در هوای توست شاید محال نیست که بعد از هزار سال روزی غبار ما را آشفته پوی باد در دوردست دشتی از دیده ها نهان بر برگ ارغوانی... پیچیده با خزان... یا پای جویباری... چون اشک ما روان... پهلوی یکدیگر بنشاند ما را به یکدیگر برساند
نوشته شده توسط لیلا در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 13:14 موضوع: | لینک ثابت
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد پس چرا عاشق نباشم... پس چرا عاشق نباشم... من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر سرزده می آید و راه فراری نیست نیست پس چرا...پس چرا عاشق نباشم چرا...؟!!!
نوشته شده توسط لیلا در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 8:54 موضوع: | لینک ثابت
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم او به ظاهر گشت عاشق ما به معنی سوختیم
نوشته شده توسط لیلا در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 11:21 موضوع: | لینک ثابت
من زخم خورده ام ...اما نه...نمرده ام فقط لحظه ها رو با غم شمرده ام من زخم خورده ام...زخمی ز چشم تو جان داده ام ولی این بس که برده ام در لحظه شکست چیزی به من رسید دل نه عزیز دل... من سرسپرده ام سودای عاشقی درد کمی که نیست این رنج خوب را هر لحظه برده ام
نوشته شده توسط لیلا در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 11:50 موضوع: | لینک ثابت
م مردن آن نیست که در خاک سیه دفن شوم مردن آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 11:56 موضوع: | لینک ثابت
گفته بودی که چرا محو تماشای منی و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی...!
نوشته شده توسط لیلا در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 21:8 موضوع: | لینک ثابت |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
||